
💥احسان طبری و طوقِ لعنتهای نویسندگی…!
✍️ علی مرادی مراغه ای ✅امروز مصادف است با درگذشت احسان طبری در ۱۳۶۸.
نوشتن در ایران، راه رفتن روی طناب در ارتفاعی بلند است، مخصوصا با رسانه های امروزه که می ماند و بعدا «طوقِ لعنتِ» صاحبش میگردد!
هر نویسنده شاید طوقِ لعنت داشته باشد اما آنان که جذب ایدئولوژی و حزبی شده و استقلال خود را از دست می دهند، بیشتر، دارای آن طوق ها می گردند!
♦️اولین طوق لعنتِ طبری، مقاله ای بود که در زمان اشغال متفقین در ۱۳۲۳ش در تاکید بر واگذاری نفت به شورویها نوشت که:
«شمال ایران، حریم امنیت شوروی است ما بایستی این حریم را محترم بشماریم»
(نشریه مردم برای روشنفکران»، ۱۲ آبان ۱۳۲۳)
در حزب توده، باسوادترین بود شاعر، فیلسوف، ادیب، مورخ و به ۶ زبان میتوانست بنویسد و بخواند، اما غلطیدنش در ایدئولوژی استالینیزمی، موجب شد که هر چه بیشتر می نوشت بر طوقهایش افزوده می شد!
♦️هیچکس بهتر از او ماهیت پلشتِ استالینیزمی را نمی شناخت چون در زمان آوارگی، سی سال در آن زیسته بود اما چون گرفتار هزاران زنجیرهای مرئی و نامرئی حزبی بود پس از انقلاب که به ایران برگشت همچنان بر قربانی کردن منافع کشورش در پای منافعِ برادر بزرگتر و در پای سیاست خارجه روسیه پای فشرد!
ما نمی دانیم چه تعداد از آن مقالات بی شمار مطبوعات حزب توده که بر خشونت عریان و اعدامهای انقلابی خلخالی تاکید میکردند توسط طبری نوشته شده، اما شکی نیست که در ایجاد شکاف در کانون نویسندگان، طبری سهم بزرگی داشت بقول بزرگ علوی:
«طبری آن پشت قایم شده بود و می گفت ما باید خودمان یک کانون نویسندگان درست کنیم…»
(خاطرات علوی،…ص۳۵۱)
♦️اگر آن زنجیرهای ایدئولوژیکی نبود طبریِ شاعر و فیلسوف می توانست در طراز جهانی مطرح گردد اما گرفتاریش در آن غار تاریک مُثُل افلاطونی، او را مدام به بسوی هذیان گویی و طوقِ لعنتهای بیشتر می راند، حتی زمانیکه پس از انقلاب، قلع و قمع حزب توده آغاز شد او با هذیان گویی ها، اطرافیانش را ذله کرده بود! اطرافیانی که او را پنهان کرده بودند تا دستگیر نگردد، طبری همچنان از تحلیل«صفحه شطرنج و نقش شوروی…» می گفت!
(اندیشه پویا، شماره ۳۸،ص۹۲. و کتابچه حقیقت.ص۲۹)
او حتی سرکوب و غیرقانونی شدن حزب توده را به امپریالیسم نسبت می داد و می گفت:
«من فکر میکنم که امپریالیسم دارد آخرین نفسهای خود را میکشد و برای همین، اینقدر هار و عصبی شده است»
(با گامهای فاجعه، فرهمندراد…ص۱۱)
♦️ در زندان نیز پس از شکستن اش، استدلال می آورد در رد مارکسیسم و اثبات واجب الوجود!
کیانوری مینویسد حتی یک روز هم دوام نیاورد و مسلمان شد!
اطلاعات زیادی از مسلمان شدنش نیست به غیر از حافظه زندانبانانش. اما از معدود کسانی که توانسته دمی طبری را ببیند، خانم لورانس دئونا روزنامه نگار سویسی بوده در ۱۳۶۳در زندان قصر:
«سرانجام معجزه روی داد در مقابل من درهای زندان باز و بسته میشوند … طبری آنجاست. مبهوت از نور فلاشها، سراپا ایستاده خمیده، لاغر، با پوست مرطوب و براق، شکسته تر از سن و سالش…گفتگو چند دقیقه بیش به طول نینجامید اما من هرگز فراموش نمیکنم که یک متفکر کمونیست به شما بگوید آری خانم، این طور است من پذیرفته ام. من ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی اسلام را پذیرفته ام…»
(لورانس دئونا ، خاطرات در ملاقات با طبری در زندان، سویس،۱۹۸۹)
اما به غیر از لارانس دئونا، به آذین نیز اوضاع رقت بار او را در زندان دیده:
«پیر و شکسته و دست راستش بر اثر سکته رخوتی دارد و زبانش کمی کند است و گوشش سنگین و در آن بیرون نیز همسرش آذرخانم با سرطان می جنگد!…خبر رسید که همسرِ طبری درگذشته است… پیرمردِ تنها، گاه بی مقدمه و بی صدا اشک می ریزد».
(بارِ دیگر و این بار…به آذین…ص۲۰۰)
♦️به گفته حسین شریعتمداری، طبری بزرگترین تئوریسین حزب توده در بستر مرگ «گریه و زاری میکرده که آیا خداوند که بخشنده و مهربان است توبه این کهنه مارکسیست بازگشته را می پذیرد یا نه…»؟!
(کیهان روز ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸)
این سخن راست می نماید و با تیپ طبری سازگار است چون رفیقش به آذین، هم اتاقی او در زندان نیز می نویسد:
«این مرد در ژَرفایِ دل و اندیشه، به هیچ چیز ایمان ندارد، به هیچ چیز وفاداری نمی شناسد در سِرِشتِ اوست که در آشوبِ جریانها و نیروهایِ متضاد، خود را و موقعیّت و رفاهِ ممتازِ خود را حفظ کند…».
(بار دیگر و این بر…ص۲۰۱)
✅از زمان پهلوی، کتابهایی متعددی چون فیلسوف نماها و اصول فلسفه و روش رئالیسم که جایزه سلطنتی پهلوی را بردند برای مبارزه با مارکسیسم نوشته شد اما هیچکدام کارگر نشد و سرانجام، زندان کارگر شد!
تصویر بالا، پرونده طبری در زندان رضاشاه و همچنین تصویر نادر او با لورانس دئونا در زندان پس از مسلمان شدنش: