💥رجالِ سیاسی که در ایران عاقبت بخیر میگردند!
✍️ علی مرادی مراغه ای
✅در تاریخ ما رجال سیاسی پاکدامن و وطندوستی که می خواستند طرحی نو دراندازند غالبا خانه خراب شده اند! آدمهایی چون قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، مستشار الدوله، امین الدوله، مصدق…
اما در مقابل، مردان سیاسی فاسد و بیگانه پرست، همیشه عاقبت بخیر شده اند!

♦️در اینجا می خواهم به میرزا ابوالحسن خان شیرازی بپردازم که یکی از آلوده ترین و خودفروخته ترین رجال دوره فتحعلی شاه و محمدشاه بوده بوده و عاقبت بخیر شده!
خواندن زندگی نامه او برای هر ایرانی، عذاب آور است، اما عذاب آورتر از آن، اینکه، رجالی از نوع حاجی ابوالحسن خان عاقبت بخیر می گردند! عمری طولانی کرده و در کمال ناز و نعمت ریغ رحمت را سر می کشند!

♦️او در ۱۸۱۰م. به فرمان فتحعلی شاه به عنوان سفیر ایران، عازم لندن می گردد. چگونگی رویارویی او با دنیای مدرن غرب و مات و مبهوت ماندنش در کتاب خاطراتش (حیرت نامه) آمده است.
در لندن فراماسون و سپس مزدبگیر و سرسپرده انگلیس می گردد و دولت انگلستان ۱۵۰۰روپیه برایش مقرری تعیین می کند که از طریق کمپانی هند شرقی مرتب به مدت ۳۵سال پرداخت می شد!.
حاجی، به زودی رسالت دیپلماتیکش را فراموش کرده، غرق در خوشگذرانی شده، عاشق دخترِ کاستلردی(وزیر خارجه انگلستان) می گردد و شبها از عشق او گریه سر می داده و حافظ می خوانده!
(اسماعیل رایین..ص۳۲۰)
وقتی از او می پرسند چرا ایرانیان، زنان خود را به سفر نمی برند، می گوید:
«اولا رسم ایرانی زن به سفر بردن نیست، خصوصا به انگلستان زن به همراه داشتن، از قبیل زیره به کرمان بردن است»
(حیرت نامه…ص۱۰۶)

♦️شگفت انگیز است که وقتی او پس از ۸ ماه به اتفاق سرگور اوزلی (وزیر مختار انگلیس) به ایران برمی گردد و سرگور اوزلی در حضور فتحعلی شاه به تعریف از او می پردازد، فتحعلی شاه نیز بی آنکه درکى از این مستمرى ۱۵۰۰روپیه ای داشته باشد، به جایِ عصبانی شدن، او را تشویق کرده می گوید:
«آفرین، آفرین، ابوالحسن تو روى مرا در مملکت بیگانه سفید کردى، من هم روى تو را سفید خواهم کرد. تو از نجیب ترین خانواده‏ هاى مملکت من هستى، به حول الهى، من تو را به مقامهاى بلند اجدادت خواهم رساند»
(تاریخ روابط ایران و انگلیس،محمود…ج۱ ص۹۶)
و در نتیجه، او را وزیر خارجهٔ ایران می کند!
این مزدبگیر انگلیسی از دشمنان سرسخت اصلاحاتِ عباس میرزا و قائم مقام بود و از هیچ توطئه و دسیسه ای بر علیه آن دو دریغ نکرد!

♦️اما خنده دار است که وقتی او در ۱۸۴۶م. می میرد، وصیت نامه جالبی داشته، او وصیت کرده بود که پس از مرگش، وارثین، نماز وحشت خوانده، قرآن بر سر قبرش ختم کنند.
البته هزینه و پول آنها را نیز از همین منبع مستمری که انگلیسیها می دادند، تعیین کرده بود!
«چون اجل موعود رسید و زبان گفتار خاموش گردید، اولاً امین تعیین کنند عالم به احکام شرعیه تا متوجه تجهیز شود و غسل را نیز، به مرده‏ شور وا نگذارند، بلکه عالم عادلى را به جهت آن معین کنند اجراى فاتحه خوانى، چنانچه باید، بکنند و نماز وحشت به اشخاص ظاهرالصلاح از قرار نمازى هزار دینار بدهند و تا هفت روز طعام بسیار کنند و هیچ مضایقه ننمایند… و به همراهى نعش، شش نفر قارى روانه نمایند و قهوه و غلیان و آنچه لازم است، به ایشان بدهند…و این مخارج به تفصیلى که در نوشته جداگانه مندرج است و در ذیل آن، به خط عالیجاه شیل صاحب ایلچى دولت بهیه علیّه انگلیس است کماً و کیفاً بدون زیاده و نقصان، باید از آن قرار معمول دارند…»!
(بنگرید به: وصیتنامه: گنجینه اسناد، مورخه۱۳۸۳، ش ۵۴)

♦️میرزا ابوالحسن ‏خان در طول ۳۵ سال اشتغال خود در مسند سفارت و وزارت خارجه، خدمات گرانبهایى به انگلیسیها کرد، البته بذل و بخشش انگلیسیها نیز هیچ وقت قطع نشد. ضرب‏ المثل شده بود که انگلیسیها به آسانى هدیه می دهند و پول خرج می کنند، اما نمی دانستند که «گردو در خانه قاضى فراوان است اما حساب و کتاب دارد»
(سالهای زخمی…مرادی مراغه ای…ص۳۶۶)
و تاسف برانگیز است که برخی تاریخ نشناسان، از وزارت خارجه آن دوران به عنوان افتخار یاد کرده اند!

♦️در چنین بستری، مستشارالدوله ها به خاطر قانونخواهی، دچار انواع رنجها شده، اما میرزاابوالحسن ها عاقبت بخیر شده و جامعه ای با ۲۰۰ سال دوندگی در حسرت مدرن شدن!
این تاریخ و دولتمردانش، مصداق داستان عبید زاکانی:
«دو کودک از زمانِ طفلی تا به وقتِ پیری مبادله می کردند، روزی بر سر مناره ای به همین معامله مشغول بودند، چون فارغ شدند یکی به دیگری گفت: این شهر ما سخت خراب است و دیگری جواب داد: شهری که پیرانِ با برکتش من و تو باشیم، بیش از این توقع آبادی نباید داشت!»
(رساله دلگشا…ص۱۱۸)