
💥به مناسبت ترور ناصرالدین شاه قاجار
✍️علی مرادی مراغه ای
✅۱۲ اردیبهشت سالروز ترور ناصرالدین شاه است.
♦️گلولهای که از رولور میرزا رضا کرمانی در چهل و نهمین سال(۱۲۷۵ش) سلطنت ناصرالدین شاه شلیک شد و «منتهیالیه پایین قلب شاه را شکافت» در واقع حکایت از خشمی میکرد که در زیر جامعه «رو به زوال ایرانی» نسبت به طبقه حاکمه پنهان شده بود.
جامعهای عقب مانده و با روابط سنتی استبداد آسیایی که در زیر فشار تحولات دنیای جدید پوست میانداخت و به صورت جبری تن به دگرگونی میداد.
♦️خودِ کاساکوفسکی فرمانده بریگاد قزاق ناصرالدین شاه در مورد انگیزهٌ میرزا رضا کرمانی از ترور شاه می نویسد:
«میرزا محمدرضا قبلاً یک فروشنده ساده و فقیر البسه کهنه و خرید و فروش کننده شال بوده. قریب دهسال قبل دو طاقه شال کشمیر به نایبالسلطنه فروخته ولی خریدار وجه آن را نمیپردازد. میرزا رضا کرمانی دو سال انتظار میکشد بالاخره جسارت نموده به نایبالسلطنه تذکر میدهد که قیمت شال را نپرداخته. در قبال این جسارت، نایبالسلطنه دستور میدهد پول او را با بهرهاش بپردازند اما در قبال هر یک قران یک پس گردنی هم بدان می افزودهاند و چون شال کشمیری بسیار گرانبها بوده میتوانید مجسم نمائید که چند پس گردنی به این بدبخت بینوا زدهاند».
(خاطرات کلنل کاساکوفسکی…ص ۷۰)
البته تحریک سید جمال نیز در قتل شاه تاثیر داشت. قاتل نه تنها اظهار پشیمانی نمیکرد؛ بلکه تأسف میخورد که چرا موفق نشده صدراعظم؛ امینالسلطان را نیز بکشد!.
♦️برای مقابله با شورشهای احتمالی حاصل از مرگ شاه، جسد شاه را به دستور صدراعظم دو نفر در طرفیناش به حالت نشسته نگه داشتند تا مردم گمان نبرند که شاه کشته شده و بدین طریق به تالار برلیان بردند، به قول کاساکوفسکی:
«جسد فانی متفرعنترین جانداران جهان در خاک و خون و زیر برلیانهای بی شمار بر زمین انداخته شده»
( همان. ص ۸۷)
با زیرکی امینالسلطان، اقدامات لازم به عمل آمد تا جلوی شورشهای کوری که همیشه از پس مرگ شاه کهنه و ظهور شاه جدید بروز میکرد؛ جلوگیری شود. به همین خاطر، فورا به مظفرالدین ولیعهد, در تبریز تلگراف گردید که خود را هر چه زودتر به تهران برساند. اما ولیعهد «کوچکترین تعجیلی به خرج نمیداد و در بین راه تعلل میکرد چون سال ۱۳۱۳ قمری بود و او عدد ۱۳ را نحس میدانست و در بین راه به کبوتر زدن مشغول بوده تا سال ۱۳۱۴ فرا برسد!»
♦️در فقدان قدرت مسلط ناصرالدین شاه، جنگ قدرت بین دو رقیب قدرتمند یعنی کامران میرزا و ظلالسلطان درگرفت که اولی تحت الحمایه روسها و دومی تحت الحمایه انگلیسی ها بود!
و البته به همراه شاه جدید نیز گله ای از مزورترین افراد روان بودند که چون گرگانی گرسنه، به جان شاهِ دلرحم و ضعیف افتاده بودند که اندکی بعد قرار بود به جان کشور نیز بیفتند، کسانی چون عینالدوله، حکیمالملک، سید بحرینی، بصیرالسلطنه، امیر بهادر…
به قول نظامالسلطنه مافی: گلهای از نوچهها از آذربایجان با خود آورده بود که در هر کاری دخالت میکردند «خود شاه به واسطه طول مدت توقف آذربایجان با فردا فرد آنها خصوصیت و رفاقتی گستاخانه داشت»
(خاطرات و اسناد نظام السلطنه مافی… ص۲۷۳)
مظفرالدین شاه هنوز به تهران نرسیده جنگ بین تبریز و تهران آغاز شد که با پیروزی تبریز خاتمه یافت! و امینالسلطان از صدر اعظمی عزل شده و تمام کارها بدست اطرافیان شاه جدید میافتد که از آذربایجان همراهش بودند.
♦️شاه جدید وقتی ناخوش بود در اینصورت حکیمالملک او را میدوشید یا سلامت بود؛ خلوتیان سر کیسهاش میکردند، یا وقتی روضه می خواست و یا رعد و برق می آمد به زیر عبای سیدبحرینی پناه می برد و در این زمان، نان سید در روغن می شد!
اکنون قدرت شاه به قول سرتیپ مرتضی قلیخان تا چهار فرسخی تهران بیشتر نفوذ ندارد. در ماوراء آن، حاکمیت شاه را کسی نمیشناسد. در کشور علائمی نگران کننده و مخاطره آمیز مشاهده میگردد که ادامه این اوضاع دیگر قابل تحمل و امکانپذیر نیست…
(خاطرات کاساکوفسکی… ص ۵۰)
عینالسلطنه در این زمان مینویسد:
«دولت ایران حالیه نه قانون دارد و نه زور…»
(خاطرات عینالسلطنه… ص ۱۳۱۸)
جالب است که مظفرالدین شاه آنقدر دلرحم بود که نمی خواست قاتل پدرش را بکشد و اطرافیان وادارش ساختند.
اما مردم تهران، هر کجا کرمانی ها را می دیدند کتک می زدند چون میرزا رضا اهل کرمان بود!
شاهی قدرتمند مرده بود و شاهی ضعیف بقدرت رسیده بود و جامعه بسوی انقلاب مشروطه می رفت…