
امروز سالروز مثله شدن بابک در بارگاه خلیفه
♦️ علی مرادی مراغه ای (https://t.me/tarikhanehmoradi)
✅امروز سالروز قتل بابک خرمدین است به دستور معتصم، با قطع تدریجی دست، پا و اعضای بدن در ۲۱۶ ه.ش.
ایرانیان نگونبختِ به تنگ آمده از ستم موبدان زرتشتی و ساسانیان، فریب شعارهای عرب را خوردند که وعده برابری میداد، اما پس از پیروزی عرب، دچار چنان تبعیضی گشتند که به دوران قبل خودشان غبطه می خوردند!
حس نفرت از عرب که ایرانیان را عجم، موالی و تحقیر میکردند بلافاصله بالا گرفت! چنان تبعیضی که دامنِ خودِ بغداد را نیز گرفته بود چه رسد به ایرانیان!
عباسیان که با شعار رفع ستم امویان آمدند خودشان چنان دست به ستم و چپاول گشودند که روی امویان را سفید کردند. آغانی در شعری سرود:
یا لیت جور بنی مروان عاد لنا
و لیت عدل بنی العباس فی النار
یعنی ای کـاش ظلم بنی مروان بر ما ادامه داشت و ای کاش عدل بنی عباس در آتش می سوخت!
هر کس قدرت داشت ضعیفتر را می چاپید و مالش را مصادره می کرد:
عامل، رعیت را مصادره و غارت می کرد،
وزیر عامل را مصادره می کرد
و خلیفه، وزیر مصادره می کرد!
و گاهی خلیفه، امیری را به امیری دیگر می فروخت و از او پول می گرفت!
وقتی مردم از دست ستم لشکریان خلیفه به ستوه آمده شکایت کردند و گفتند اگر لشکریان خود را بیرون نبری با تو جنگ می کنیم.
خلیفه معتصم با کبر پرسید چگونه و با چه نیرویی با من جنگ می کنید؟!
گفتند: «با تیرِ آه سحرگاهان»!
اعراب اشغالگر با استثمار و تحمیل مالیانها کمرشکن، کمر ایرانیان و مخصوصا آذربایجان را شکستند، انبوهی از دهقانان و صنعتگران از هستی ساقط شده جلای وطن کردند. در همین زمان که انواع قیامها علیه اشغالگران در شهرهای مختلف ایران، مخصوصا آذربایجان مانند شیروان، بردع، اردبیل…رخ داده بود قیام بابک به عنوان تجلی عصیان همین مردم ستمدیده شعله ور گردید، قیامی که ۲۰ سال دستگاه خلیفه را ذله ساخت و سرانجام زمانی که بابک با خیانت دستهای خود ایرانی دستگیر می گردد و خبر به خلیفه که می رسد مدتی باور نمی کند که این شخصی که افشین با غل و زنجیر با خود آورده، بابک باشد!
و معتصم با دست خود دو نشان جواهری به افشین آویخت و بیست میلیون درهم به او انعام داد و سند حکومت بنام وی امضا کرد…
روز قبل از اعدام، برای تحقیرش سوار پیلی کرده رختی زنانه بر وی پوشاندند و در شهر گرداندند سپس مراسم اعدام را برگزار کردند چون یک دستش را بریدند بابک با خون بازویش صورتش را رنگین کرد.
خلیفه پرسید: چرا چنین کردی؟
بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خون بدنم خارج و چهرهام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده…
به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند و…
اما پس از مثله کردنش، خلیفه کوشید خاطره بابک را نیز با کمک تاریخنویسانش مثله کند با زدن القابی گبر، زنازاده..
نمونه ای از خواجه نظام الملک را می آورم از جشن شادی و شکرگذاری خلیفه و درباریانش از این پیروزی و اعدام!
اما می توان از لابلای نوشته خصم اش، چهره بابک را شناخت که با چه کسانی می جنگیده!
«روزی معتصم به مجلس شراب برخاست و در حجرهای شد، زمانی بود، بیرون آمد و شرابی بخورد، باز برخاست و در حجرهای دیگر شد و باز بیرون آمد و شرابی بخورد و سه بار در سه حجره شد و در گرمابه غسل بکرد و بر مصلی شد و دو رکعت نماز بکرد و به مجلس بازآمد و گفت قاضی یحیی را که دانی این چه نماز بود؟
گفت: نه.
گفت: این نماز شکر نعمتی از نعمت هائی است که خدای عزوجل امروز مرا ارزانی داشت که این سه ساعت، پرده بکارت از سه دختر برداشتم که هر سه، دخترِ سه دشمن من بودند: یکی دختر ملک روم و یکی دختر بابک و یکی دختر مازیار گبر».
تاریخنگاری خلیفه فاتح کوشید پس از سلاخی، او را ملکوک کند اما در اینجا شکست خورد، چون بابک به عنوان پرچمدار آزادیخواهی که از روح و روان مردم برخاسته بود باقی ماند و سر از قصه ها و فولکلوریک مادربزرگها در آورد تا هزار سال بعد تا امروز و به عنوان مدافع ستمدیدگان و سینه به سینه به یادگار ماند مانند نمونه زیر:
«ساوالان سه قله دارد:
قله بلندتر دریاچه بزرگی دارد مثل چشمه زنده ای، همیشه حیرت زده آسمانهاست…چوپانها به آنهایی که خیال صعود کوه دارند سفارش می کنند که پاک باشند و اطراف دریاچه را آلوده نکنند…مگر آنکه قلبی بزرگ و سر نترسی را صاحب باشی فی المثل با اولاد و احفاد بابک نسبتی داشته باشی!
قله دیگر ساوالان را حرم داغی گویند ستیغ بزرگی است که غیر از زنان، جرات صعود از آن را ندارند حرم داغی مردها را راه نمی دهد.
سلطان ساوالان چنان عزیز و بزرگ است که ترانه ها ساخته اند و حتی بزرگترین قسم اهالی، قسم به بزرگی و پاکی ساوالان است، وقتی اسم ساوالان برده شود مار افعی از شکارش دست می کشد و اگر گرفتاری پیش آید، سلطان ساوالان را صدا می زنند و نجات می یابند…»