
⚫️مرثیّه
✍️حسن حاج صدری
💠قسمت اول
مرثیه از نظر محتوا جزو ادبیات غنایی محسوب میشود زیرا شاعر عواطف و احساسات خود را نسبت به درگذشته در قالب شعر و سخن ادبی بیان می کند
مرثیه شعری است که در سوگ خویشاوندان، یاران، پادشاهان، امیران، دانشمندان، عالمان دین و ذکر مصیبت ائمه علیه السلام سروده شده باشد و در آن به بیان فضایل و محاسن درگذشته میپردازند و شأن و مقام او را میستایند و از مرگ او تأسف میخورند همچنین در آن از بیوفایی دنیا و مسئله مرگ و زندگی سخن گفته میشود
🔰تاریخچه مرثیه
نخستین مرثیههایی که در تاریخ ادب فارسی به جامانده متعلق است به رودکی سمرقندی در مرگ دو شاعر هم عصر او ابوالحسن مرادی و شهید بلخی
کاروان شهید رفت از پیش
وان ما رفته گیر و میاندیش
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
مرد مرادی نه همانا که مرد
مرگ چنان خواجه نه کاری است خُرد
هم چنین مرثیه جانسوز ابو منصور عماره مروزی در مرگ اسماعیل بن نوح آخرین شاهزاده سامانی که در پایان مبارزات شجاعانه خود ناجوانمردانه به قتل رسید
از خون او روی زمین لعل فام شد
روی وفا سیه شد و چشم امید زرد
سپس مرثیه حکیم ابوالقاسم فردوسی در غم مرگ فرزند ۳۷ سالهاش
مرا بود نوبت، برفت آن جوان
ز دردش منم چون تن بیروان
در دورههای بعد میتوان به مرثیههای فرخی سیستانی در مرگ سلطان محمود غزنوی:
شهر غزنین نه همان است که من دیدم پار
چه فتاده است که امسال دگرگون شده است
مسعود سعد، انوری و به ویژه خاقانی شروانی که قصیدهای بسیار سوزناک در مرگ فرزندش با این مطلع سروده اشاره کرد:
صبحگاهی سر خوناب جگر بگشایید
ژاله صبحدم از نرگس تر بگشایید
در قرون ششم و هفتم و هشتم میتوان به مراثی نظامی، سعدی و به ویژه حافظ در مرگ فرزندش اشاره کرد:
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
با انقراض عباسیان شعرا به مدح و مراثی اهل بیت میپردازند حتی شاعران سنی مذهب مثل: سیف فرغانی, امامی, عراقی و سلمان ساوجی با سرودن قصاید و اشعار موثر و جانسوز در واقعه کربلا به این نوع ادبی پرداختهاند
از دوره صفویه، مرثیه سرایی برای ائمه اطهار به ویژه حضرت سیدالشهدا علیه السلام رواج یافت که تا دوران ما ادامه دارد
یکی از برجستهترین مرثیه سرایان دوره صفوی محتشم کاشانی است که ترکیب بند معروف او با مطلع زیر زبانزد خاص و عام شد و در دورههای بعد مورد تقلید بسیاری از شاعران قرار گرفت:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
در دوره قاجار مرثیه سرایی اوج میگیرد خصوصاً مراثی حضرت سیدالشهدا و شهدای کربلا
شاعرانی چون: صباحی بیدگلی, وصال, محمود خان ملک الشعرا و میرزا محمد شفیع مرثیههای جانسوز و اغلب به اقتفای ترکیب بند معروف محتشم سرودند
در دوره معاصر ملک الشعرای بهار، محمد تقی نیر،نظام وفا، امیری فیروزکوهی، شهریار، پروین، پژمان، همایی و مشفق کاشانی سرودههای زیبا و درخور در این نوع ادبی سروده اند
همچنین میتوان از مرثیههای احمد شاملو در مرگ فروغ فرخزاد و جلال آل احمد نام برد
⚫️مرثیّه
✍️حسن حاج صدری
💠قسمت دوم
🔰انواع مرثیه
مرثیهها را از جهت مناسبات سراینده با شخص درگذشته به سه دسته میتوان تقسیم کرد:
۱- مرثیههای رسمی
مرثیههای رسمی را معمولاً شاعران درباری بر حسب وظیفه یا بنا به دستوری میسرودند
گاهی هم به علت تاثر شاعر از درگذشت ممدوح خود که از وی صله دریافت میکرده سروده میشده است که به عنوان نمونه از مرثیه عمعق بخارایی که به دستور سلطان سنجر و در مرگ دختر او سروده شده نام برد
همچنین مرثیه فرخی سیستانی در سوگ سلطان محمود غزنوی یا مرثیه سعدی در سوگ سعد بن ابوبکر با مطلع زیر در خور توجه است:
غریبان را دل از بهر تو خون است
دل خویشان نمیدانم که چون است
عنان گریه چون شاید گرفتن
که از دست شکیبایی برون است
۲-مرثیههای شخصی
این مرثیهها معمولاً به مناسبت از دست رفتن یکی از نزدیکان یا خویشاوندان شاعر یا دوست و یا معشوق او سروده میشود
این گونه مرثیهها به دلیل پیوند عاطفی و احساسی شاعر با درگذشته عموماً از سر اخلاص و بسیار تاثیرگذار است و چون نمایانگر طبع اندوهناک و دل سوختگی شاعر است پرمایه، گیرا و پرسوز و گداز است مثلاً مرثیه فردوسی در غم از دست دادن فرزند یا مرثیه خاقانی و حافظ در غم فقدان فرزندانشان بسیار متاثر کننده است
هم چنین مرثیه مسعود سعد در مرگ رشیدالدین قابل توجه است:
پرده از روی صفحه برگیرید
نوحه ی زار زار در گیرید
تن به تیمار و اندوهان بدهید
دل ز شادی و لهو برگیری
از این نوع مرثیهها میتوان از مرثیه رودکی در غم از دست دادن شهید بلخی یا ملک الشعرای بهار در مرگ ایرج میرزا:
ایرجا رفتی و اشعار تو ماند
کوچ کردی تو و آثار تو ماند
چون کند قافله کوچ از صحرا
مینهد آتشی از خویش به جا
هم چنین می توان از مرثیه های احمد شاملو ومهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری در مرگ فروغ فرخزاد نام برد:
احمد شاملو:
به جستجوی تو/ بر درگاه کوه میگریم/ در آستانه دریا و علف/ به جستجوی تو/ در معبر بادها میگریم/ در چهارراه فصول/ در چارچوب شکسته پنجرهای/ که آسمان ابر آلوده را /قابی کهنه میگیرد
اخوان ثالث:
چه دردآلود وحشتناک/ نمیگردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود/ دریغ و درد/ هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود/ چه بود این تیر بیرحم از کجا آمد
سهراب سپهری:
بزرگ بود/ و از اهالی امروز بود /و با تمام افقهای باز نسبت داشت/ و لحن آب و زمین را چه خوب میفهمید
۳-مرثیههای دینی و مذهبی
مرثیه مذهبی مرثیهای است که شاعران در سوگ رهبران دینی، عالمان دین یا مصیبت امامان به ویژه حضرت سیدالشهدا و یاران او میسرایند
این نوع مرثیه تقریباً از دوره صفویه به بعد رواج مییابد
از شاعران این دوره میتوان از: ابن حسام قهستانی، لطف الله نیشابوری، کاتبی ترشیزی و خصوصاً محتشم کاشانی نام برد
در دورههای متاخر میتوان از صباحی بیدگلی، وصال، عمان سامانی، بهار، شهریار، نظام وفا،نیر،علی انسانی و مشفق کاشانی یاد کرد
این نوع مرثیهها چون از ژرفای اعتقادات و احساسات دینی و مذهبی شاعر برمیخیزد اغلب پرسوز و گداز و جذاب و گیراست و نشان دهنده عمق اعتقاد و شور و هیجان شاعر است
مانند مرثیه سعدی در مرگ مستعصم خلیفه عباسی:
آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین
ای محمد گر قیامت میبرآری سر ز خاک
سر برآور وین قیامت در میان خلق بین
شهریار:
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
نظام وفا:
هان بیا ای کودک دل خستهام
مرغک لب تشنه ی پر بستهام
تا به اوج عشق پروازت دهم
نیک فرجامی ز آغازت دهم
طفل ما از عشق کی بیگانه است
بچه پروانه هم پروانه است
مشفق کاشانی:
این دل شوریده همچون نی، نوا دارد هنوز
نالهها از جان به شور نینوا دارد هنوز
ای حسین ای تشنه کام کربلا، در ماتمت
جویبار خون، نشان از چشم ما دارد هنوز
تا برآرد سر به گردون، در هوای کوی تو
این سر شوریده سودای تو را دارد هنوز
وصال :
این جامه ی سیاه فلک در عزای کیست؟
وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست؟
این جوی خون که از مژه خلق جاری است
تا در مصیبت که و بر ماجرای کیست؟
در ادب فارسی معمولاً مرثیهها به نظم است اما گاهی در نثر نیز قطعات زیبای ادبی دیده میشود که مرثیههای جانسوز و تاثیرگذاری است
مانند قطعه زیر در کتاب«التوسل الی الترسل» که بهاءالدین محمد مؤید بغدادی در مرگ سلطان جلال الدین خوارزمشاه نوحه سرایی کرده است:
«دریغ آن نوجوان نازنین که پیش از آنکه غنچه شباب او به نسیم طراوت تمام بشکفد از عصوف تندباد حدثان در خاک افتاد و نهال عمر او که در چمن روزگار از آن رشیقتر درختی و سرسبز شاخی نبود»