💥ملیجک نه بلکه ببری خان…!
✍️علی مرادی مراغه ای
✅اشاره:
فقدان شایسته سالاری در استبداد ایرانی چنان بوده که هر کسی مغضوب واقع می شد یکشبه از هستی ساقط می شد اما برعکس، هر که مورد عنایت بود به عرش برده می شد و این عنایت شاهانه نه تنها ملیجک کوتوله را به عرش اعلا می برد بلکه حتی می توانست شامل گربه ای گردد و او را بر صدر بنشاند یعنی ببری خان، گربه مورد لطف ناصرالدین شاه که صاحب دم و دستگاه و لقب بود…!
مقاله ای که در مورد ملیجک نوشتم نقدهایی نوشتند که ارزش پاسخ مبسوط نداشت.
من توصیه میکنم سکوت کنند بهتر است چون هر چه بیشتر نویسند گندِ کار بیشتر درمی آید!
اینجا گامی فراتر نهاده میگویم نه ملیجک که انسان بود حتی اگر حیوانی نیز مورد عنایت قبله عالم قرار می گرفت دارای خدم و حشم و همه چیز می شد!
آنانکه در تاریخ استبداد ایرانی دنبال اخلاق و مدینه فاضله هستند در انبار کاه، دنبال سوزن می گردند، چون بقول سهراب:
پشت سر روی همه ی فرفره ها خاک نشسته است.
پشت سر خستگی تاریخ است….

♦️بعدها که کارد بر استخوان مردم بدبخت رسید و نامه های اعتراضی بدون امضا به شاه شدت یافته بود در آنها از ببری خان نیز سخن رفته:
«از ابتداى سلطنت اعلیحضرت به هرچه ارادۀ همایونى تعلق گرفته، بندگان جز راه اطاعت نپیموده‌ایم. مثل میرزا تقى خان اتابک را که امیدگاه یک ملت و نجات‌دهندۀ یک مملکت بود… بى‌تقصیر برافکندید، سکوت کردیم؛ شصت فوج ایرانى را در سفر مرو به دست ترکمان اسیر دادید، بدون کلمه‌اى اعتراض هر کس توانست عزیز خود را مثل گاو و خر خریدارى کرد؛ هرکس را از برادران اسلامى ما… به هر تهمت و اسم‌ قربانى کردید، چشم پوشیدیم؛ از اراذل و اشخاص پست، از زن و مرد و سفید و سیاه حتى گربه را به هر مقام و منصب و لقب مفتخر فرموده بر عقلا و بزرگان و نجبا و علماى مملکت ترجیح دادید، تذلل کردیم؛ «جیران خانم» ها «ملیجک» ها «ببرى خان» ها، بزرگان مملکت واقع گردیدند…خدا آگاه است کار به جان و کارد به استخوان رسیده»!
(خاطرات حاج سیاح، پیشین، ص ۳۳۳)

♦️بخاطر علاقه شاه به گربه‌اش«حتى درباریها هم عریضۀ تقاضاى خود را به دُم این گربه می بسته و هیچوقت محروم نمی شده‌اند…»!
(مستوفی، ‌شرح زندگانی من، ج ۱ ص ۲۶۲)
مجبورم از خاطرات تاج السلطنه دختر روشنفکر ناصرالدین شاه نقل کنم تا باز برخی نگویند از منابع ایرانشهری یا دوران پهلوی یا ماسونی یا شعوبی استفاده کرده ای!
تاج السلطنه می نویسد:
«پس از مرگ جیران، دده‌ى گربه مى‌شود. و پس از مرگ و مفقود شدن گربه، برادرزاده‌ى او که همبازى گربه – ملقب به ببرى خان بوده است، در پیش حضرت سلطان تقربى یافته»
(خاطرات تاج السلطنه…ص۱۵)
تاج السلطنه در ادامه می نویسد:
«این گربه زینت داده می‌شد به انواع و اقسام چیزهای نفیس قیمتی؛ و پرورش داده می‌شد با غذاهای خیلی عالی. و مثل یک نفر انسان، مستخدم و مواجب‌بگیر و مواظبت‌کننده داشت؛ از جمله همین امین‌اقدس [یکی از همسران شاه] ددۀ گربه بود.آه!… اگر این پدر تاجدار من خود را وقف عالم انسانیت و ترقی ملت خود و معارف و صنایع می‌نمود، چقدر بهتر بود تا اینکه مشغول یک حیوانی؟ و اگر آنقدر زن‌ها را دوست نمی‌داشت و آلوده به لذائذ دنیوی نشده، مشغول سیاست مملکت و ترویج زراعت و فلاحت می‌شد چقدر امروز به حال ما مفید بود؟ و [اگر] در عوض اینکه من در این تاریخ از گربۀ او صحبت نمایم، از رعیت‌پروری، معارف‌طلبی و کارهای عمدۀ سلطنتی می‌نوشتم چقدر با افتخار بود؟ افسوس! . . .
در هر حال . . . پس از اینکه عزت و سعادت این گربۀ بیچاره به سرحد کمال می‌رسد، خانم‌ها که شوهر عزیز خود را همیشه مشغول به او می‌بینند، به واسطۀ رشک و رقابت، گربۀ بدبخت را دزدیده و در چاه عمیقی سرنگون می‌سازند…»
(تاج السلطنه…ص۱۵)

♦️زنان حرم که رقیب خود(ببری خان) را سربه نیست می کنند و اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات و روزنامه خوان شاه از ماتم گرفتن چنده روزه شاه بخاطر مرگ ببری خان می نویسد!
او در ۱۷ شعبان ۱۲۹۲ می نویسد:
«شاه مرا احضار کردند شرفیاب شدم.معلوم شده ببری خان گربه مخصوص شاه مفقود شده خاطر همایون پریشان است»
دوباره در ۱۸ شعبان می نویسد:
«دربخانه رفتم باز خاطر همایون ملول بود»
دوباره در روز ۱۹شعبان می نویسد:
«بعضی کارها راجع به سفر(مازندران)…خدمت شاه رسیدم باز به جهت گربه افسرده خاطر بود با کمال کسالت ناهار میل فرمودند»
باز در روز ۲۰ شعبان از ناراحتی شاه می نویسد.
(خاطرات اعتمادالسلطنه…ص۲۱)

♦️در دسپوتیزم درازنای ایرانی، هر که از انسان و حیوان نظر کرده سلطان می بود صاحب همه چیز می شد اما در مقابل، تمام مصلحینی که می خواستند به اصلاح آن اوضاع ملیجک پرور و ببری خان پرور بپردازند بدون استثنا سرنوشت غمباری داشتند آدمهایی چون: قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، میرزا حسین خان سپهسالار، امین الدوله…و بعدها مصدق…